منهاج سراج
158
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
ملك عجم بگرفته خاصه عرب كه تعدى بسيار كرده بودند و غارت و تاراج و كشتن خلق بر دست گرفته اول لشكر به ديار عرب برد ، و ايشان را دفع كرد و خلق بسيار از ايشان بكشت ، و آنچه باقى ماند ، بجانب ملك روم رفتند ، از بس كه عرب را بكشت ، دلش از قتل ايشان بگرفت ، ميفرمود : تا شانهاشان [ ( 1 ) ] بيرون ميكشيدند و ميگذاشت . روايت تاريخ مقدسى آنست : كه عجوزى بر سر راه شاپور بنشست چون شاپور به دو رسيد آواز داد : كه اى شاه ! يك سخن بشنو ! شاپور بايستاد عجوز گفت : كه اگر كينهء عجم ميخواستى از عرب كه تعدى كرده بودند بس شد ، كه بسيار كشتى ! و اگر اسراف ميكنى ، هشدار كه اين را قصاص خواهد بود يعنى به محمد عليه السّلام در عهد اسلام ، كه همه عجم در تصرف عرب خواهد آمد قصاص از اشراف باز بايد داد . چون شاپور آن سخن بشنيد ، دست از قتل عرب بداشت ، پس خواست كه مملكت روم را در نظر آورد و لشكر بدان ديار كشد ، در صورت سياحان برفت مملكت روم جشنى فرموده بود ، شاپور دران جشن به نظاره رفت ، او را بشناختند و بگرفتند ، و در خام [ ( 2 ) ] كشيدند ، و ملك روم لشكر بعجم آورد ، و شاپور را با خود آورد ، و جمله خزاين شاپور بستد ، و در بلاد عجم بسيار خرابى كرد ، و خلقى را بكشت چون بدر جنديشاپور [ ( 3 ) ] رسيد ، آنجا فرود آمد ، و مشكهاء روغن بود اسيران عجم برخام [ ( 2 ) ] ريختند نرم شد ، شاپور خلاص يافت ، و در شب بدر شهر آمد ، خلق شادى كردند ، و هم در شب بيرون آمد ، و بر لشكر روم زد ، قيصر را بگرفت و از روميان بسيار بكشت ، و هر مال كه از خزينه و بلاد او ستده بود ، همه بازستد ، و بفرمود ، تا هر چه خراب كرده بودند ، از خاك و درخت روم عمارت كرد ، و بعوض نخلى زيتونى بنشاند ، و خاك در گردون [ ( 4 ) ] و كشتى از روم بياوردند ، تا چون عجم معمور شد ، هر دو پى پاى او بكشيد و او را بگذاشت تا باز رفت
--> [ ( 1 ) ] اصل : سان [ ( 2 ) ] خام : چرم دباغت نشده ( فرهنگ نوبهار ) قصه در خام كشيدن وى مشهور است ، مسعودى در مروج ( 1 : 160 ) گويد : فجعله فى جلد بقره الخ . . . [ ( 3 ) ] اصل : جنده شاپور [ ( 4 ) ] گردون : فلك و ارابه و گادى ، و چرخى كه از اسباب جرثقيل است ( غياث ) .